♥ هر دم و بازدم من♥

برای دخترم...

مژده مژده....
[ چهارشنبه 21 بهمن 1394 ] [ 17:27 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
سه سال اول زندگیت اینگونه گذشت...
[ چهارشنبه 21 بهمن 1394 ] [ 17:23 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
تولد 3سالگی
[ چهارشنبه 21 بهمن 1394 ] [ 17:20 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
1394

سال نو همگیتون مبارک

شاد باشید...



[موضوع : ]
[ دوشنبه 3 فروردين 1394 ] [ 17:46 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
چرا می دوئی میری؟

عروسکم تازگیها یاد گرفتی تا من میرم یه مغازه ای یه جایی شما در میری!!!

مثلا نمونه اش رو بگم که کمرم از ترس درد گرفته بود.شنبه ی گذشته کلاس زبان داشتم.بابا تاخیر داشت تورو با خودم بردم.توی کلاس که بودیم یهو گفتی من برم هوا بخورم و بیام.تا بیام بهت برسم مثل قرقی در رفتی.خوب شد یه دختره توی حیاطآموزشگاه بود و بهم گفت رفته سمت خیابون وگرنه میبایست توی محوطه دنبالت میگشتم و الان هم منتظر میبودم تا یکی زنگ بزنه و بگه دخترت پیدا شده!خدایا هرگز اون روز رو نیار که از دخترم دور باشم.

خلاصه بدو بدو اومدم توی خیابون دیدم که شما در حال دویدن هستی و فرسنگها از آموزشگاه دوری شدی اونم با تی شرت!!!

وای دستام میلرزید اصلا اونروز کلاسم زهرم شده بود.

آخرش بعد از نیم ساعت بابات اومد دنبالت و بردت خونه.اما به گفته ی بابا خودتو از گریه کشتی آخرش بابا زنگ زد و منم کلاس رو ول کردم و در عرض 5 دقیقه به سرعت پوز پلنگ خودمو رسوندم خونه!!!مامانو می خواستی!

وای خیلی بد بود حس گم کردنت.انشاء لله هرگز تکرار نشه.

از اون روز به بعد وقتی میریم خیابون دستتو اصلا ول نمی کنم.حتی دیروز که کلاس داشتم اونقدر منتظر موندم تا بابایی بیاد نگهت داره و بعد رفتم.

اونایی که هم بچه دارند هم میرن سر کار هم درس میخونن چی کار میکنن!!؟؟


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ پنجشنبه 21 اسفند 1393 ] [ 7:04 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
جیگر من دوستت دارم!

سلام عزیز دل مامانی.

دیروز من دراز کشیده بودم بدو بدو اومدی پیشم بغلم کردی گفتی جیگر من دوستت دارم!! آآخه عشق مامان منم دوستت دارم.

کلا خیلی جمله ی دوستت دارم رو میگی.

دیروز داشتی بازی میکردی هی از روی میز عسلی پریدی روی مبل هی هی تکرار کردی ...که آخرش این وسط افتادی و کشاله ی رانت کبود شد.اینقدر گریه کردی جگرم کباب شد.

داشتم کلاس میرفتم تو رو هم با خودم بردم آخ خانومی بخدا.مثل یه معلم مهربون نشستی اونجا  و اصلا اذیتم نکردی.به درس و کتاب خیلی علاقه نشون میدی.مطمئن باش برات کم نمیزارم چون خودم به ارزوهام در زمینه ی تحصیلی نرسیدم برات امکانات فراهم میکنم تا به هرانچه صلاحته برسی عزیز دلم.



[موضوع : ]
[ يکشنبه 10 اسفند 1393 ] [ 9:26 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
جدیدترین عکس گل دخترم

ستیلا با لباس عید94

این لباس رو خودم برات دوختم مامانی.وقتی میپوشیش میگی داماد عروسی شدم!!!

 


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ شنبه 2 اسفند 1393 ] [ 17:16 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
سالروز تولد دایی علی

ستیلای عزیزم امروز تولد دایی علی هستش.امروز میشه 25 ساله اما نیست که تولدش رو بهش تبریک بگم.25 بار سوره ی حمد رو براش خوندم.

حتی اونقدر از مزارش دورم که نمیتونم برمسر خاکش...

تا تعطیلات نوروز دلم بالا میاد.

روحت شاد علی....



[موضوع : ]
[ شنبه 2 اسفند 1393 ] [ 16:27 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
حس مادرانه ی تو

سلام ناناز مامانی.شیطون بلای من.

چند شب پیش تو و بابایی داشتین آلبالو میخوردین و من هم داشتم ظرف میشستم.کارم که تمونم شد و اومدم بیرون پرسیدم همه رو خردین ؟برای من نذاشتین؟!

تو گفتی نه مامانی بازهم هست.رفتی و دیدی توی بشقاب نیست بعد یه تیکه آلبالو که توی دهانت بود در آوردی دادی به من گفتی بیا مامان اینو بخور!

الهی فدات شم من و بابایی از تعجب دهانمون باز مونده بود.الهی فدای این حس مادرانه ات بشم من خااااااااااااااااااانوم.



[موضوع : ]
[ جمعه 1 اسفند 1393 ] [ 16:57 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
برات آرامش میخوام گلم.

عروسک ناناز مامان چطوره؟!

دختر گلم دیروز کوروش اومده بود خونمون.بعد مامانش رفت دنبال خونه و خودش اینجا موند.کلی باهم بازی کردین،آخراش دیگه کوروش خیلی حرف میزد تو حوصله ات سر میرفت و میرفتی روی مبل مینشستی و میگفتی اه!برو دیگه با تو دوست نیستم!

الهی دورت بگردم از بس خانم و مهربون هستی یه بچه ی شلوغ دورو برت هست من اعصابم خورد میشه.به مامان کوروش گفتم تو چیکار میکنی با این اصلا حرف گوش نمیده و خیلی شیطونه؟!میگه تو خونه ی خودمون آرومه!!!

اگه بچه ی دومم شیطون باشه دق میکنم!!!

الهی تا ابد هم خودت و هم زندگیت در آرامش باشه عروسکم.


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ سه شنبه 21 بهمن 1393 ] [ 7:56 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
داماد عروسی شدم!!!!
[ سه شنبه 14 بهمن 1393 ] [ 1:49 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
وبلاگ بهم ریخته!!!

سلام دختر قشنگم.وبلاگت بهم ریخته.تاریخها،مطالب... خاطرات گذشته اومدند صفحه ی اول.میگن بخاطر قالب وبلاگ بوده اما مدتهاست اون قالب بوده و هیچ تغییری نکرده بودوبلاگ قشنگت.مدیر سایت هم یه جورایی ماست مالی کرده و از دوش خودشون کوله بار گند کاری رو برداشتند.خیلی ناراحتم حالا باید کلی وقت بزارم با این سرعت زیر صفر اینترنت دوباره همه رو از اول بچینیم.


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 12:36 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
تولد دوسالگی

تولد دوسالگی

سلام عروسک من

تولدت مبارک دختر قشنگ و نازم.الهی عمری به بلندای زیبایی های آسمون و سرسبزی دشتهای زمین و آبهای دریاهای بی کران داشته باشی.

برای تولدت یه زنجیر طلا خریدیم و یه توپ چرمی نارنجی چون توپ خیلی دوست داری و البته یه کیک که عکس خودت روشه رو سفارش دادیم.فردا عکس میگیرم ضمیمه میکنم.

 

تولد دوسالگی

تولد دوسالگی

ضمنا عروسک قشنگم لباستو خودم دوختم با اون گل سرشو.خیلی بهت میاد.

می خوایم یه جشن خودمونی برای دخترم بگیریم.من و تو و بابایی.دوسالگی ستیلا



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 8 خرداد 1393 ] [ 8:05 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
دلم گرفته...

خیلی دلم گفته است.دوست دارم فقط برم نمی دونم کجا...فقط برم...

فردا شب خونه آقا مهرداد "پسر عمه بابایی"دعوتیم.حالشو ندارم یعنی ترجیح می دم خونه ی خودم باشم.

niniweblog.com

پاییز تموم شده اما غمهای ما همیشه با ماست.دلتنگیها،اشک ها،کاش زمان به عقب برگرده ،من موقیعت الانم رو داشتم اما در هفت سال پیش زندگی می کردم!

کاش علی بود...رزیتا بود...کامبیز بود...

خدایا.


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ سه شنبه 26 فروردين 1393 ] [ 19:39 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
20 ماهگی ستیلا

ستیلای عزیزم وارد ماه  بیستم زندگیت شدی.مبارک باشه دلبندم.امشب برات کیک درست می کنم طلا طلای مامان.

این هم عکسی که دیروز ازت گرفتم اگه بد شده تقصیر خود وروجکته!!آخه نمی مونی که ازت عکس بگیرم ناناز!

20 ماهگی ستیلا



[موضوع : ]
[ سه شنبه 19 فروردين 1393 ] [ 16:44 ] [ مامان جونی*زی زی* ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد